به ستاره ي سهيلي كه قول داده در آسمانم بماند....
...
با چشم هاي تو
مي توانم
آنسوي ديوار فردا را ببينم .
با دست هاي تو
بالا مي روم
- نردباني كه مرا به خورشيد مي رساند
با لب هاي تو
طعم هر چه صدا ،
هر چه سكوت راخواهم چشيد.
با " تو"
- حضرت فاصله هاي طي نشدني!
" من "
كسي مي شود كه
خودم را هم شگفت زده مي كند!
نوشته شده توسط Ali در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت
خداوندا تو میدانی ...
منم ، دلتنگ دلتنگم
منم ، یک شعر بیرنگم
منم ، دل رفته از چنگم
منم ، یک دل که از سنگم
منم ، آواز طولانی
منم ، شبهای بارانی
منم ، انسانیم فانی
خداوندا تو میدانی ...
منم ، در متن یک دردم
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی
منم ، رفته به گردابی
مرا باید که دریابی
منم ، یک آسمان دردم
منم ، دریا شود قبرم
منم ، دنیا شود جبرم
منم ، پایان شده صبرم
منم ، یک ذره گردم
منم ، خواهم کسی همدم
منم ، برخود ستم کردم
دلم خون میشود هردم
منم ، از عشق گویانم
منم ، دردست درمانم
منم ، آمد به لب جانم
خداوندا ! بمیرانم !
نوشته شده توسط Ali در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت
"
خداحافظ![]()
خداحافظ گل لادن، تموم عاشقا باختن
ببین گریه هام از عشق، چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه ، گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمیشونه
یکی با چشم های نازش دل کوچیکم لرزوند
یکی با دست ناپاکش گل های باغچمو سوزوند
![]() |
تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هرسو
داره می باره از هرسو
داره می باره از هرسو
خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشمات به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارون بردارم
![]() |
نمیدونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی؟
تو این رویای سردرگم، خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه که بارونی نیمتونه
طلسم بغض برداره از این پاییزه دیوونه
"خداحافظ"![]()
![]() |
نوشته شده توسط Ali در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت

اي كه ميپرسي نشان عشق چيست، عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بياما، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست، عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني مستي از چشمان او بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو
عشق يعني عاشق بيزحمتي، عشق يعني بوسه بيشهوتي
عشق يار مهربان زندگي، بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده، در كويري چشمهاي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار، باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن، بيشمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده، عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني ترش را شيرين كني، عشق يعني نيش را نوشين كني
عشق يعني اينكه انگوري كني، عشق يعني اينكه زنبوري كني
عشق يعني مهرباني درعمل، خلق كيفيت به كندوي عسل
عشق، رنج مهرباني داشتن، زخم درك آسماني داشتن
عشق يعني گل بجاي خارباش، پل بجاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا، ديدن افتادگان زيرپا
زيرلب با خود ترنم داشتن، برلب غمگين تبسم كاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني تنگ بيماهي شده، عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني مرغهاي خوش نفس، بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني برگ روي ساقهها، عشق يعني گل به روي شاخهها
عشق يعني جنگل دور از تبر، دوري سرسبزي از خوف و خطر
آسمان آبي دور از غبار، چشمك يك اختر دنبالهدار
عشق يعني از بديها اجتناب، بردن پروانه از لاي كتاب
عشق زندان بدون شهروند، عشق زندانبان بدون شهربند
در ميان اين همه غوغا و شر، عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ناتوان عشق باش، پهلوانا پهلوان عشق باش
پورياي عشق باش اي پهلوان، تكيه كمتر كن به زور پهلوان
عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر، واگذاري آب را بر تشنهتر
عشق يعني ساقي كوثر شدن، بيپرو بيپيكر و بيسرشدن
نيمه شب سرمست از جام سروش، در به در انبان خرما روي دوش
عشق يعني خدمت بيمنتي، عشق يعني طاعت بيجنتي
گاه بر بياحترامي احترام، بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن، سينهات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن، عزيز قوتت را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني، دردي از درماندهاي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني، عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني خويشتن را نان كني، مهرباني را چنين ارزان كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس، در مقام بخشش از آئين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد، آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن، در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش، در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردي آزاده شو، هرچه بالا ميروي افتاده شو
در پناه دين دكانداري مكن، چون به خلوت ميروي كاري مكن
جام انگوري و سرمستي بنوش، جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطننما، باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بيخرقهاي، عشق يعني بنده بيفرقهاي
عشق يعني آن چنان در نيستي، تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق باباطاهر عريان شده، در دوبيتيهاي خود پنهان شده
عاشقي يعني دوبيتيهاي او مختصر، ساده ولي پر هاي و هو
عشق يعني جسم روحاني شده، قلب خورشيدي نوراني شده
عشق يعني ذهن زيباآفرين، آسماني كردن روي زمين
هركه با عشق آشنا شد مست شد، وارد يك راه بي بنبست شد
هركجا عشق آيد و ساكن شود، هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندني است، ردپاي عشق در او ديدنيست
سالك آري عشق رمزي در دلست، شرح و وصف عشق كاري مشكلست
عشق يعني شور هستي دركلام عشق، يعني شعر، مستي، والسلام
نوشته شده توسط Ali در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
ای نگار ناز من – ناز بی نیاز من - ای نهفته در سکوت تو نوای ساز من
ای که یاد روی تو شده تمام واژه نماز من
من تو را به خاطر تمام بی نیازیت – دوست می دارم
ای امید جان بی قرار من - روز و رزوگار من – باغ من بهار من
من برای دیدن تو شعر ها سروده ام
من برای بودن تو نامه ها نوشته ام - ترانه ها نوشته ام
ای فدای بودنت وجود من – بود من ، نبود من
ای که مهر تو طنیده در میان تار و پود من
من به شوق بودن کنار تو چه رازها نهفته ام - چه حرفها نگفته ام
مرا ببین بدون تو میان بستری ز درد - چه بیقرار خفته ام
ای فدای تو تمام هستی ام
ای نگاه پاک تو بهانه ای فزون برای مستی ام
ای که با غم نبودنت هزار بار شکستی ام
من بدون تو چه خسته ام ، شکسته ام
مرا ببین که بال بسته ام
که در میان این قفس به سوگ خویشتن نشسته ام
ای که نام تو شکسته در میان ناله و فغان و آه من
ای که عکس روی تو غنوده در نگاه من ، ماه من
شب برای دیدن تو با کبوتر خیال به آسمان که می روم
به هر ستاره ای که میرسم –به مهر می نوازمش
به روی چشم خویش می گذارمش
به دست نازنین ابر می سپارمش
و باز می روم
در فضای با صفای آسمان – میان ابرهای چون حریر
هرچه می روم ستاره هست
هر چه می روم به جز ستاره نیست
من چرا به ماه نمی رسم
ماه من بگو که چاره چیست ؟!
نوشته شده توسط Ali در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
شمع هستم و جان را فدای جانت می کنم
فکر من باش که در این شهر گرفتاره توام
پس طبیب دل من باش که بیمار توام
نوشته شده توسط Ali در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت
"قاصدک"
قاصدک ، غم دارد،
غم آوارگی و در بدری،
غم تنهایی و خونین جگری،
قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند ،
همه دیوانه و دیوانه تَرم می خوانند.
مادر من غم هاست ،
مهد و گهواره من ماتم هاست .
قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست .
آسمان نگهم بارانیست.
قاصدک ، غم دارد،
غم به اندازه سنگینی عالم دارم،
قاصدک ، غم دارد،
غم من صحراهاست،
افق تیره او ناپیداست.
قاصدک ، دیگر از این پس منم و تنهایی،
و به تنهای خود در هوس عیسایی
و به عیسایی خود، منتظر معجزه ای غوغایی،
قاصدک ، زشتم من ، زشت چون چهره سنگ خارا ،
زشت مانند زال دنیا.
قاصدک ، حال گریزش دارم ،
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،
پستی و مستی و بدمستی نیست.
می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست،
شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!
"سوته دلان"
دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهانم
در دهنه بازیگری کهنه دنیا
عشق است قمار و من بازیگر آنم
با آنکه همه باخته در بازی عشقم
بازنده ترین هست در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به کامم
دل سوخت، تن سوخت، من ماندم و نامم
عمریست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده این جرمم وبگذشته مجازات
مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم، با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
من دربدر عشقم ورسوای جهانم
چون سیه به دنبال سَرِ عشق روانم
دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهانم
نوشته شده توسط Ali در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

نوشته شده توسط Ali در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت
ترا می خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئی آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغی اسيرم ز پشت ميله های سرد و تيره نگاه حسرتم حيران برويت در اين فكرم كه دستی پيش آيد و من ناگه گشايم پر بسويت در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم مرد زندانبان بخندم كنارت زندگی از سر بگيرم در اين فكرم من و دانم كه هرگز مرا يارای رفتن زين قفس نيست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نيست ز پشت ميله ها، هر صبح روشن نگاه كودكی خندد برويم چو من سر می كنم آواز شادی لبش با بوسه می آيد بسويم اگر ای آسمان خواهم كه يكروز از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم كودك گريان چه گويم ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم من آن شمعم كه با سوز دل خويش فروزان می كنم ويرانه ای را اگر خواهم كه خاموشی گزينم پريشان می كنم كاشانه ای را تنها ترین تنها
نوشته شده توسط Ali در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت
خدایا به هر که دوست داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که بیشتر دوست داری بیاموز
که دوست داشتن از عشق بالاتر است

نوشته شده توسط Ali در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت
شكستن دل انسانی و ناراحت كردن او از گناهانی است كه فقط با پشیمان شدن و طلب آمرزش از خداوند آمرزیده نمی شود. بلكه باید به نحوی دل آن فرد را نیز به دست آورد و او را از خود راضی و خشنود نمود .
در این زمینه شما می توانید با عذرخواهی و جبران كردن به وسیله احسان و هدیه و همچنین با به كار بردن كلمات دلنشین، اندوه و گرفتگی را از آن فرد برطرف نمایید.
در حدیث آمده است كه خداوند می فرماید: «انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب های شكسته هستم» یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است و مورد توجه خداوند می باشد و دعا و نفرین انسان دل شكسته خیلی زود اثر می بخشد.
به طور كلی شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبیر روایات، احترام او از كعبه بیشتر است، دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است و دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دل كسی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناخواسته این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافی نیست مگر این كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در این صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهی باید در حق آن فرد دعای خیر كرد و خیر دنیا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با این كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضی و خشنود می گردد.
هرکی دل منو شکسته زود بیاد با بوسه بچسبونه ها فردا دیره ها میبنی فوت کردم اون موقع شرمندم شدین
نوشته شده توسط Ali در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت












زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 

زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 

زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 














نوشته شده توسط Ali در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت
با یک شکلات شروع شد
من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه
خندیدم
گفت دوستیم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستی که تا نداره
گفت تا مرگ
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم:نه نه نه نه تا نداره
گفت:قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ
باز هم با هم دوستیم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمیزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه
دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!
گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات میزاشتم تو دستش
باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم
میگفت شکمو
تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ
میگفتم بخورش
میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟
میگفت مواظبشون هستم
میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !!
یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بیست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداهافظی کنه
می خواد بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود برمیگردم
من که میدونم اون بر نمیگرده
یادش رفت به من شکلات بده
من که یادم نرفته شکلاتشو دادم
تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش
یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت
یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره
مثل همیشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هیچ کدوم رو نخورده
حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
خدایا : هدایتم کن زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است. خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا که کسی که انصاف ندارد شرف ندارد. خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند. خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی در مقابل توفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم. خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده. خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد قلبم می جوشد احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش. خسته شده ام پیر شده ام دل شکتسه ام ناامیدم دیگر آرزویی ندارم احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم. خدایا خدایا به سوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده .........
نوشته شده توسط Ali در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت
گفته بودی عشق را در سینه رسوا می كنی در دل آرام عاشق شور و بلوا می كنی
گفته بودی اشك را از گونه ها ره می زنی خمیه ات را در میان سینه بر پا می كنی
گفته بودی یار فرهاد و چوشیرین می شوی باغ خسرو را به انگشتی چو صحرا می كنی
گفته بودی خط قرمز می كشی بر نام دیو می نویسی زهرا و امضای حیدر می كنی
گفته بودی گر بیایی سر به ما هم می زنی زهر غم را در دهانم مثل حلوا می كنی
گفته بودی یار ؟ كلب پاسبانت شد مرید من نمی دانم چرا این پا و آن پا می كنی

نوشته شده توسط Ali در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ ![]()
دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ ![]()
دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... ![]()
حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... ![]()
حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه ![]()
دیدی هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ ![]()
بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده ![]()
![]()
اگه تو ندیدی من دیدم من حس کردم خیلی سخته خیلی خیلی خیلی![]()
![]()
نوشته شده توسط Ali در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت
قانون معرفت میگه: باهام باشی باهاتم...... دیوونه بشی دیوونه میشم....... مریض بشی مریض میشم...... بمیری میمیرم..... تنهام بذاری ......منتظرت میمونم....
عشق را به خاطر غم ، غم را به خاطر تنهایی ، تنهایی را به خاطر سکوت ، سکوت را به خاطر شب ، شب را به خاطر اشک هایم دوست دارم
همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای
میدونی وقتی خدا داشت بدرقهات میکرد بهت چی گفت؟
گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی،
اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
گناه و نگاه از یک جنسند و من با نگاه کردن به تو گناه عشق را بر گردن می گیرم ولی تو گناه می کنی و نگاه عاشق مرا پس می زنی.
فرق من و تو این است!!!
نوشته شده توسط Ali در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY